تبليغاتX
وقایع اتفاقیه

وقایع اتفاقیه
 
وبلاگی درباره وقایعی که اتفاق می افتد و نمی افتد قصدم این است تا دنیایی را آبی ببینم

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 دی1390 توسط ژوبین غازیانی
Je ne rêve plus
Je ne fume plus
Je n'ai même plus d'histoire
Je suis laide sans toi
Je suis sale sans toi
Comme une orpheline dans un dortoir
Je n'ai plus envie
De vivre ma vie
Ma vie cesse quand tu pars
Je n'ai plus de vie
Et même mon lit
Se transforme en quai de gare
Quand tu t'en vas...
Je suis malade
Complètement malade
Comme quand ma mère sortait le soir
Et qu'elle me laissait seule avec mon désespoir
Je suis malade
Parfaitement malade
T'arrive on ne sait jamais quand
Tu repars on ne sait jamais où
Et ça va faire bientôt deux ans
Que tu t'en fous...
Comme à un rocher
Comme à un péché
Je suis accroché à toi
Je suis fatiguée, je suis épuisée
De faire semblant d'être heureuse
Quand ils sont là
Je bois toutes les nuits
et tous les whiskys
Pour moi ont le même goût
Et tous les bateaux
Portent ton drapeau
Je ne sais plus où aller tu es partout...
Je suis malade
Complètement malade
Je verse mon sang dans ton corps
Et je suis comme un oiseau mort
Quand toi tu dors
Je suis malade
Parfaitement malade
Tu m'as privée de tous mes chants
Tu m'as vidée de tous mes mots
Pourtant moi j'avais du talent
Avant ta peau...
Cet amour me tue
Si ça continue
Je crèverai seule avec moi
Près de ma radio
comme un gosse idiot
j'écouterai ma propre voix qui chantera...
Je suis malade
Complètement malade
Comme quand ma mère sortait le soir
Et qu'elle me laissait seule avec mon désespoir
Je suis malade
c'est ça je suis malade
Tu m'as privée de tous mes chants
Tu m'as vidée de tous mes mots
Et j'ai le coeur complètement malade
Cerné de barricades

T'entends... Je suis malade...



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 آبان1390 توسط ژوبین غازیانی
 

بیماری من چون سبب پرسش او شد

می میرم از این غم که چرا بهترم امروز!

نوشته شده در تاريخ جمعه 22 مهر1390 توسط ژوبین غازیانی

آغاز اجراي «آدم خوابش مي‌گيره» و «بازيگر و زنش» در نياوران


دو نمايش «آدم خوابش مي‌گيره» و «بازيگر و زنش» به کارگرداني محسن معيني اجراي خود را در فرهنگسراي نياوران آغاز کرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)،در دو روز انتهايي هفته گذشته در فرهنگسراي نياوران، اجراي دو نمايش «آدم خوابش مي‌گيره» و «بازيگر و زنش» با بازي "علي نصيريان" و "محبوبه بيات" و بر اساس متن‌هايي به قلم نصيريان، آغاز شد.

طراح و کارگردان اين دو نمايش که مهر و آبان هر شب به غير از شنبه‌ها رأس ساعت 20:00 در اين فرهنگسرا اجرا مي‌شوند، محسن معيني دانش آموخته مقطع دکتراي رشته تئاتر و رسانه از دانشگاه گوته فرانکفورت است.

در شب‌هاي آغازين، مهمانان هفته فرهنگ و هنر استان فارس، مهماناني از بخش‌هاي مختلف فرهنگي و مخاطبان تهراني علاقه‌مند، بيننده دو تئاتر بودند و همچنين از ميان هنرمندان نيز "گوهر خيرانديش"، "حسن فتحي"، "داريوش مؤدبيان"، "مصباح قمصري"، "رحيم هودي" و "کيومرث منشي‌زاده" به تماشاي دو اجرا نشستند.

دو تئاتر «آدم خوابش مي گيره» و «بازيگر و زنش» که با يک تنفس پانزده دقيقه‌اي، به طور متوالي روي صحنه مي‌روند، به تهيه کنندگي "نگين ميرحسني واحد" توليد شده‌اند.

اين دو اثر جزء آثار ادبيات نمايشي ايران است که گفته مي‌شود، بارزترين ويژگي آن ارايه الگوي بديع و جذاب از نمايش ايراني است.

علاقمندان براي تهيه بليط اين نمايش‌ها مي‌توانند به گيشه فروش بليط در فرهنگسراي نياوران و سينما آزادي مراجعه کنند و براي انتخاب روز و صندلي مورد نظر خود از طريق سايت www.sharangtheatre.com اقدام کنند.

آدم خوابش می‌گیره

آدم خوابش می‌گیره

بازیگر و زنش

بازیگر و زنش

بازیگر و زنش

عکس ها از دوست خوبم "ابوالفضل سلمانزاده" است.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 2 مهر1390 توسط ژوبین غازیانی

علی نصیریان و محبوبه بیات با دو نمایش بر صحنه تئاتر

علی نصیریان پس از 6 سال دوری از تئاتر با دو نمایش "آدم خوابش می‌گیره" و "بازیگر و زنش" به کارگردانی "محسن معینی" به صحنه تئاتر باز می‌گردد.

به گزارش روابط عمومی کمپانی تئاتر "شرنگ"، دو نمایش "آدم خوابش می‌گیره" و "بازیگر و زنش" به کارگردانی "محسن معینی" و با بازی "علی نصیریان" و "محبوبه بیات" از نیمه مهرماه در فرهنگسرای نیاوران به روی صحنه خواهد رفت.

این دو نمایشنامه از جمله آثار علی نصیریان است که در دهه 70 به رشته تحریر در آمده و با نگاهی ویژه توسط محسن معینی کارگردانی شده است، به طوری که با حفظ ساختار هر دو اثر، به علت اشتراکات تم و موضوع، هر شب در یک اجرا به روی صحنه خواهد رفت.

سالن اصلی فرهنگسرای نیاوران از تاریخ 17 مهرماه سال جاری به جز شنبه‌ها به مدت سی شب میزبان اجرای نمایش‌ها خواهد بود.

گفتنی است "محسن معینی" تحصیلات خود را در مقطع دکترای تخصصی تئاتر و رسانه در دانشگاه گوته فرانکفورت به پایان رسانده است.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 مرداد1390 توسط ژوبین غازیانی

سخنرانی مدرس در مجلس

“از اول عمرم تا بحال برایم بسیار مهالک در برّ و بحر اتفاق افتاده و از هیچکدام به بدنم لرزه درنیامده بود*

آخر ما هر چه تامل می کنیم می بینیم خداوند قابلیت در زنها قرار نداده‌ست که لیاقت انتخاب کردن را داشته باشند، اینها از آن زمره‌اند که عقول‌شان استعداد ندارد و در حقیقت تحت قیومیت قرار دارند، چطور ممکن است به اینها حق انتخاب کردن داده شود؟!”

جناب مدرس نفر سمت چپ شماره 6

*این سخنرانی در ارتباط با پیشنهاد چند تن از نمایندگان مترقی مجلس دایر بر منظور کردن حق رای برای زنان در قانون اساسی مشروطیت / جلسه یازدهم شعبان سال 1329 قمری

 دوستان عزیز من توجه داشته باشند این مطلب نقل قولی‌ست از جناب مدرس (که خانوم‌های عزیز ایرانی روزانه از اتوبانی به نام ایشان در تهران عبور می‌کنند) و ربطی به نظر شخصی بنده ندارد.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 2 مرداد1390 توسط ژوبین غازیانی

توی کوه‌های شمال جایی که اصلا موبایل خط نمیده وسط جنگل... شب بود شاید تازه از نیمه‌شب گذشته بود که یه دفعه صدای زنگ موبایل از کوله پشتیم در اومد. تعجب کردم اول فکر کردم شاید ساعت گذاشتم برای کاری. رفتم موبایل رو برداشتم. اسم پسر عموم "امین" روی موبایل خاموش و روشن می‌شد. گوشی رو برداشتم. اول احوالپرسی کرد و گفتم "خوووب". گفت خبر رو شنیدی؟ گفتم :"نه چه خبری"...

گفت : خسرو شکیبایی هم رفت...

این مطلب به نقل از سایت سینمای ما آورده شده است

 

مروری بر زندگی و فعالیت های هنری خسرو شکیبایی


یادآوری از خسرو شکیبایی زمان و مکان لازم ندارد و هر موقع که حرفی از او بزنیم، یادش را گرامی بداریم و از ماندگارترین نقش های سینمای ایران که او جان داد و بازی کرد یاد کنیم، جذاب است و خاطره انگیز. این بار به بهانه سالگرد رفتنش چند بخشی از سایت "سینمای ما" را به مطالبی درباره او و عکس هایی از او اختصاص می دهیم. جایش خالی نیست، چون همیشه به یادش هستیم. او بزرگ بود و دوست داشتنش کار سختی نبود؛ پس دوست داریم و خواهیم داشت.

مروری بر زندگی و فعالیت های هنری خسرو شکیبایی


کودکی و نوجوانی 

خسرو شکیبایی در ۷ فروردین ماه سال ۱۳۲۳ در خیابان مولوی تهران به دنیا آمد. در شناسنامه نامش «خسرو» است ولی خانواده و نزدیکان او را «محمود» صدا می‌کردند. پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ۱۴ ساله بود بر اثر سرطان از دنیا رفت. او قبل از اینکه وارد عرصه تئا‌تر شود، در حرفه‌هایی چون خیاطی و کانال‌سازی وآسانسورسازی کار می‌کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئا‌تر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملا حرفه‌ای بازیگر تئا‌تر شد. وی فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئا‌تر آغاز کرد، ۵ سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد. 

عمو خسرو در کودکی

 

سربازی عمو خسرو


تئا‌تر 

شکیبایی فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئا‌تر آغاز کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئا‌تر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملاً حرفه‌ای بازیگر تئا‌تر شد. از جمله نمایش‌هایی که وی در آن‌ها ایفای نقش نموده است، می‌توان به سنگ و سرنا، همه پسران من، شب بیست و یکم و بیا تا گل بر افشانیم اشاره کرد. او چندین نمایش تلویزیونی مانند فیزیکدان‌ها و هنگامه شیرین وصال را هم در کارنامه دارد. ۵ سال پس از ورود به تئا‌تر، یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد حرفهٔ دوبلوری شد و مدت کوتاهی نیز در زمینه دوبله به فعالیت پرداخت. 

با گریم تئاتری


سینما


شکیبایی نخستین بار در سال ۱۳۵۳ در فیلم کوتاه و ۱۶ میلیمتری «کتیبه» به کارگردانی فریبرز صالح مقابل دوربین رفت. در سال ۱۳۶۱ در حالی که مشغول بازی در نمایش «شب بیست و یکم» بود، مورد توجه مسعود کیمیایی قرار گرفت و با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی-۱۳۶۱) به سینما آمد و تا سال ۱۳۶۸ نقش آفرینی‌هایی کرد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بعد از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی-۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی بر سر زبان‌ها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از «هشتمین جشنواره فیلم فجر»، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت. 
خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع اقسام لباس‌ها و تیپ‌های مختلف تکرار کرد. اما توانایی‌های انکار ناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا و کاغذ بی‌خط. 
او برای بازی در فیلم کیمیا (احمد رضا درویش-۱۳۷۳) بار دیگر برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. او سومین سیمرغ خود را هم را برای بازی در نقش عادل مشرقی فیلم سالاد فصل (فریدون جیرانی) گرفت. از آخرین افتخارات شکیبایی هم دیپلم افتخار برای فیلم اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد) بود. شکیبایی آخرین جایزه‌اش را از ششمین جشن ماهنامه «دنیای تصویر» برای بازی در فیلم «کاغذ بی‌خط» دریافت کرد. 
پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در فیلم کیمیایی، در فیلم حکم (۱۳۸۳) باری دیگر در فیلم وی در کنار عزت الله انتظامی ایفای نقش کرد. 
در ۹ تیرماه ۱۳۸۷ در دومین جشن منتقدان سینمایی، جایزه یکی از بر‌ترین بازیگران سی سال سینمای پس از انقلاب را گرفت. او همچنین در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر، بازیگر و گوینده تیزر جشنواره بود. 

عشق من حمید هامون

 

داداشی


تلویزیون 

شکیبایی در سال ۱۳۵۴، یعنی یک سال بعد از اولین حضور خود در فیلم کوتاه «کتیبه»، به دعوت محمد رضا اصلانی در سریال «سمک عیار» ایفای نقش کرد و پس از آن در سریال‌هایی چون لحظه، کوچک جنگلی، مدرس، روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، آواز مه، تفنگ سر پر و در کنار هم. 
او در تلویزیون هم موفق بود. از‌‌ همان زمان که در نقش «سید حسن مدرس» بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد. تا کارهای به یاد ماندنی‌ای همچون روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم.
شکیبایی در چند فیلم تلویزیونی هم به ایفای نقش پرداخت. فیلم آخرین نقش‌آفرینی این هنرمند در فیلم تلویزیونی پیوند (سعید عالم‌زاده) و آخرین نمایش فیلمش، آشیانه‌ای برای زندگی (حمید طالقانی) بود که به مناسبت روز پدر از تلویزیون پخش شد. 

خانه سبز



دکلمه


او علاوه بر هنرنمایی در نقش آفرینی سینما و تئا‌تر و تلویزیون، برخی از سروده‌های فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، سید علی صالحی و محمدرضا عبدالملکیان را به صورت دکلمه اجرا کرده بود. 
مرگ
شکیبایی در ساعت ۴ صبح جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۸۷ در سن ۶۴ سالگی در اثر بیماری عارضه قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان گورستان بهشت زهرا دفن شد. او مدت‌ها از عارضه سرطان کبد رنج می‌برد. 

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل...

فیلم‌های سینمائی: 


خط قرمز (مسعود کیمیائی - ۱۳۶۱) 
دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲) 
صاعقه (۱۳۶۴) 
رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵) 
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵) 
ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶) 
شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶) 
هامون (داریوش مهرجوئی - ۱۳۶۸) 
عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸) 
ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸) 
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹) 
سارا (داریوش مهرجوئی - ۱۳۷۱) 
پرواز را به‌خاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱) 
یک‌بار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱) 
بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲) 
کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳) 
پری (داریوش مهرجوئی - ۱۳۷۳) 
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳) 
لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳) 
سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴) 
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴) 
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴) 
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴) 
روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶) 
زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶) 
دختردائی گمشده (داریوش مهرجوئی - ۱۳۷۷) 
میکس (داریوش مهرجوئی - ۱۳۷۸) 
دختری به‌نام تندر (حمیدرضا آشتیانی‌پور - ۱۳۷۹) 
کاغذ بی‌خط (ناصر تقوائی - ۸۰/۱۳۷۹) 
مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰) 
اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰) 
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲) 
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳) 
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳) 
حکم (مسعود کیمیائی، ۱۳۸۳) 
ستاره‌ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴) عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴) 
چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم‌پور، ۱۳۸۵) 

مجموعه‌های تلویزیونی: 


مدرس
خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵) 
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷) 
تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸) 
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- ۱۳۸۱) 


جشنواره فیلم فجر


• برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر: 
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (هامون)، دوره ۸ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۸
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (کیمیا)، دوره ۱۳ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۳
o بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (سالاد فصل)، دوره ۲۳ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۳
o
دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (اتوبوس شب)، دوره ۲۵ (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۵

• نامزد سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر: 
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (یکبار برای همیشه)، دوره ۱۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۱
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه به سایه)، دوره ۱۵ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۵
o بهترین بازیگر نقش اول مرد (کاغذ بی‌خط)، دوره ۲۰ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۰

مجله 
• انتخاب به عنوان بازیگر ماندگار‌ترین نقش تاریخ سینمای ایران برای بازی در نقش حمید هامون، شخصیت اصلی فیلم هامون (داریوش مهرجویی- ۱۳۶۹) - ۱۳۸۳ [۱۱] 
• نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد از اولین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۰)، برای بازی در فیلم «ابلیس» 
• برنده آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از سومین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۲)، به پاس بازی در فیلم «یک بار برای همیشه» 
• نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش دوم مرد از سومین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۲)، برای بازی در فیلم «سارا» 
• کسب رتبه دوم نظر سنجی ماهنامه گزارش فیلم (۱۳۷۳)، برای انتخاب بهترین بازیگران سینمای ایران
• نامزد دریافت آهوی بلورین مردم برای بهترین بازیگر نقش اول مرد از ششمین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۵)، برای بازی در فیلم «کیمیا» 
• برنده آهوی بلورین مردم بازیگر برگزیده سینمای دفاع مقدس از ششمین جشن سینمای ایران (ماهنامه گزارش فیلم - ۱۳۷۵)، برای بازی در فیلم «کیمیا» 

سایر 
بازیگر نقش اول مرد سال: 
o دومین بازیگر نقش اول مرد سال (کاغذ بی‌خط)، دوره ۱۷ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین‌های سال) - سال ۱۳۸۱
o کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد (چه کسی امیر را کشت؟)، دوره ۱۰ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۵
• بهترین بازیگر نقش اول مرد در اولین جشنواره سینما و زن (۱۳۷۴)، به پاس باز در فیلم «کیمیا»


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 خرداد1390 توسط ژوبین غازیانی

دوستم زنگ زد گفت خبر داری اصفهان یه عده ریختن تو یه باغ و دست و پای مردای خونواده رو بستن و به همه زنا و دختراشون تجاوز کردن؟؟‍!!

فکر کردم داره سوژه یه فیلم جنایی رو تو ذهنش می‌پرورونه و داره عکس‌العمل منو می‌سنجده. اما دیدم نه همه سایتا و شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی دارن در موردش حرف می‌زنن.

هنوزم دلم می‌خواد فکر کنم خواب و خیال بوده و سوژه یه فیلم تخیلیه.

داشتم در سایت تابناک وبگردی می‌کردم بعد از مدتها یه مطلب علمی با تجزیه تحلیل درست دیدم.

البته که کمی تعجب کردم اما مطمئنم هنوز در این مملکت کسانی پیدا می‌شن که دلشون برای هموطنشون بطپه... بقیه رو در ادامه مطلب بخونید...

باز هم مجبورم از این عکس استفاده کنم

 قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما

گرد بام و در من 

 بی ثمر می گردی

انتظار خبری نیست مرا 

 نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس 

 برو آنجا که تو را منتظرند 

 قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ 

 با دلم می گوید 

 که دروغی تو، دروغ 

 که فریبی تو، فریب 

 قاصدک هان، ولی ... آخر ... ای وای 

 راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام، ای! کجا رفتی ؟ ای

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی، جایی ؟

 در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟

 قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 31 اردیبهشت1390 توسط ژوبین غازیانی

 

امشب در تلویزیون جمهوری اسلامی انقلاب بزرگی رخ داد.

در برنامه هفت، مهمان امشب "فریبرز عرب‌نیا" بود و قرار شد در مورد بازیگری و معضلات سینما (که کم هم نیست) صحبت کنن.

در بین صحبت‌های عرب‌نیا، آقای مجری عذرخواهی کرد و با ترس و لرز عجیبی یک میان‌برنامه پخش کردن.

در این میان برنامه «بازیگری» درایران از سال 1309 به طور اجمالی مورد بررسی قرار گرفت و نام بسیاری از اولی‌های سینما آورده شد.

به سالهای 40 و 50 که رسیدن نام و تصویر بزرگانی چون "ناصر ملک‌مطیعی" و "فردین" آورده شد و البته که بسیار احمقانه و سرسری از دوره کاری اونا حرفهای مفت زدن. آدمی مثل فردین که بسیاری از سینماگرای امروز مدیون جوونمردیها و کمک‌های اونن اگه تو سینما حضوری دارن.

اما نکته قابل توجه در برنامه امشب وقتی بود که این فیلم کوتاه به حضور بزرگ مرد بازیگری ایران پرداخت و حتی تک شاتهای زیادی از بهترین فیلمهاشو نشون داد ولی با کمال وقاهت حتی یک بار، یک بار... نامش از دهان کثیف نریتور این فیلم بیرون نیومد.

وقتی مسخره‌بازهایی مثل "پورمخبر" اسم بازیگر رو در سینما یدک می‌کشن و برنامه هفت فیلمهاشونو نقد و بررسی می‌کنه اسم اون مرد رو نمیارن...

آره درسته ... بعد از 30 سال از عزیز سینمای ایران حرف به میون اومد و از بازیگریش بیش از 5 دقیقه صحبت کردن و اسمشو نبردن.

واقعاّ می‌ترسن شاید... آره می‌ترسن... خوب می‌دونن اگر همین الان و با وجود اکران دو فیلم پرفروش، مثل «اخراجی‌ها» و «جدایی نادر از سیمین»، جیگر کنن و «گوزن‌ها» رو روی پرده ببرن شیشه سینماها از فشار و هجوم مردم می‌شکنه.

خیلی از بزرگای بازیگری هنوز که هنوزه جلوی اسم این مرد به رسم ادب از جا بلند می‌شن. اونوفت صدا و سیمای منحوس حتی اسم این اَبَر مرد رو نیاورد.

اما من امشب به احترامش شمعی روشن می‌کنم و برای سلامتیش دعا می‌کنم. امیدوارم روزی باز هم اسم و عکسش سردر سینماهای این مملکت رو جلا بده.

آقای بازیگری، اسطوره سینما پاینده باشی ای «بهروز وثوقی»

ای صفای قدمت...

هنوزم آقای همه بازیگرای ایرانی

هنوزم نگاه این بازیگر رو هیچ بازیگر ایرانی نداره

امیدوارم فیلم آخرش با بهمن قبادی رو یه روز روی پرده سینما آزادی ببینیم...

اونایی که با من هم عقیده هستن یا عقیده مخالف دارن برام کامنت بذارن... اگر حرف زشت و رکیک استفاده نشه قول میدم همه رو نمایش بدم.

 


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


تبادل لینک