تبليغاتX
وقایع اتفاقیه
آخ خ خ خ خ....

محمد جواد قاسمی...

دلم برات تنگ شده قاسمکولا...

ای صادق ترین انسانی که من در زندگی دیده ام...

روحت شاد...

محمد جواد قاسمی

وبلاگ محمد جواد بود، دکتر فلایتمن...  Deviantart  

 

+ نوشته شده در دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط ژوبین غازیانی |

 

این عکسها به ترتیب اولویت سنی جدّ و پدربزرگ بنده هستند، یعنی بوده‌اند.

جد برزگوار من غلامعلی خان

 پدر بزرگ بنده یوسف خان

هردو در عالم باقی سیر می‌کنند و طبق آمار غیر رسمی در زمان حیات بسیار

" فَتَرات بوکوده‌اند". *

دیشب و قبل از اینکه ملائک در میخانه‌ای پرسه بزنند هر دو را با هم در خواب دیدم. جد بزرگوار بنده حتی کلامی با من حرف نمی‌زد. از دست من شاکی بود شاید. هرچه و از هرکجا حرف می‌زدم، فقط با آن چشمان مهربانَش نگاهم می‌کرد و نیشخندی می‌زد.

گفتم : " خدایا. مگه من چه کار کرده‌ام آیا؟ چه خطایی از من سر زده آیا؟ چرا ایشان که با من نسبتی دیرینه دارند از من رنجیده‌اند آیا؟ ایشان که از چند وجه با من فامیل به حساب می‌آیند چرا؟ هَم جدّ من بوده‌اند و هَم پدرِ پدربزرگم و هَم پدربزرگِ پدرم چرا؟ من که سعی کرده‌ام تمام قوانین خانوادگی را رعایت کنم، پس اشتباه در کجاهاهاها بوده آیا؟"

در همین خیالات بودم و زُل زده بودم به ایشان و در اندیشه، که یکباره آن دست‌های خبردار را از بدن جدا کردند و در هوا تکان دادند و به سمت من پرشی جانانه کردند و فریاد که : " آی‌ی‌ی‌ی ناخلف...من به سن تو که بودم تمامی سواحل دریای شمال رو از دم تیغ گذرونده بودم...تو معلومه داری چه غَلَطی می‌کنی؟"

یادم نمی‌آید که چقدر دویدم؛ اما آنقدر می‌دانم که در دویدن هم جلوی او کم آورده بودم. آنقدر دویدم تا حدّاکثر فاصله را با او پیدا کنم و از پیچ کوچه‌ای که پیچیدم صحرای برهوت را پیش چشمانم دیدم. به راستی فاصله امروز ما، مای امروز با نسل‌های گذشته‌مان چقدر است؟ معنی آن صحرای برهوت چه بود؟ دمِ تیغِ چرا؟ می‌دانم، یعنی از همان منابع غیر رسمی نقل شده که ایشان کشتی داشته‌اند گویا و به همین دلیل در آبهای فیروزه‌ای دریای خزر پیاپی اینطرف و آنطرف می‌رفته‌اند، اما جایی از شمشیر و یا حتی چاقویی دسته سفید که کار زنجان باشد هم سخنی به میان نیامده.

نتایج غیر اخلاقی موضوع :

1) بهتره اصلاً نخوابید.

2) اگر می‌خواهید بخوابید، با شکمِ پر نخوابید.

3) مواظبِ دمِ تیغ باشید.

4) اگر در خواب جدتان را دیدید به خاطر فاصله بین نسل‌ها هم که شده از جلوی چشمانش دور شوید، در غیر اینصورت ممکن است به تیغ او گرفتار آیید.

5) اگر جایی، مثلاً روی دیوار حمام عمومی به تیغ برخوردید به آن دست نزنید.

6) داستان پُست قبلی من رو هم بخونید...ادامه داره‌هااااا

* "فَتَرات بوکودن" به گوشی گیلکی یعنی "آتش باراندن"

+ نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط ژوبین غازیانی |

یکی در مورد گرانی حرف می‌زند، دیگری از درد کمرش می‌نالد، آن ‌یکی از شوهرش که به هر بهانه‌ای کتکش می‌زند داستانسرایی می‌کند، یکی از بلوتوسش چیزی می‌فرستد و آن‌دگر دریافت می‌کند، یکی از گوجه فرنگی می‌گوید و دیگری از سی دی زهره شوکت اینها برایش تعریف می‌کند...

چی می بینی؟

ادامه مطالب رو کلیلک کنید تا داستان رو کامل بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط ژوبین غازیانی |