
اما آن شب از سر اتفاق پدر عطیه خودش پول ها را شمرد...
وخدابیامرز غلامرضا نتوانست به عطیه عزیزش برسد...
نکته آموزشی :
(پول ثروت ملی ست. روی آن چیزی ننویسید. وگرنه می میرید.)
حالا می تونید از این جا بردارید.
برای راحتی کار، با Right Click گزینه Save Target As رو انتخاب کنید و پس از تعیین مسیر، آن را Save کنید.


موسیقی سریال میرزا کوچک خان را از اینجا داونلود کنید...
دهم خرداد هر سال مثل همه سالها نیست.
هر ده خردادی برای من حالی دیگر دارد و هوای دیگری.
یک سال در کنار دریای شمال تنها بودم.
سالی دیگر بین دوستانم.
زمانی با خانواده بود و در این میان نیز بود سالروزی که دادگاه میزبان تولدم بود.
۳۲ سال گذشت و در حقیقت آغاز سرازیری عمر است.
روز تولد من اما آن روز بود که چشمم به جمالش روشن شد...
به آنی که نور وجودش مانند چراغ دریایی لحظهای چشمانم را خیره کرد و خاموش شد.
از آن پس به لذت دوباره دیدنش دمی آرام ندارم.
مرا دریاب...
در نخستین روز از باقی زندگیم مرا دریاب...
آی عشق ادرکنی...

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تورا، در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعمِ تورا، با اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم ازاین، دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا، از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم، شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینیتر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این، دیوانگی و عاقلی...
این شعر تیتراژ پایانی سریال مدار صفر درجه از افشین یدالهی است.
با کلیک روی جمله زیر میتوانید این موسیقی را داونلود کنید .
برای راحتی کار، با Right Click گزینه Save Target As رو انتخاب کنید و پس از تعیین مسیر، آن را Save کنید.