یکی از دوستان بنده را تکنولوژیک کرده میباشند.
به گزارش یه جای دیگه، مدتی است بنده اینجوری میباشم.
اگر اختلالی در تصویر میبینید، درست میباشد.
به مانیتور خود دست نزنید چون سالم میباشد.
اگر عکسهای پُستهای قبلی مرا نمیبینید اشکال از سایت www.hostedpictures.com میباشد.
اگر وقت شد عکسها را دوباره در سایتی دیگر آپلود میباشم.
این میباشم آخر را هم برای اینکه کم نیاورم گذاشته میباشم.

اصل عکس این پایینی میباشد.

سلام
به شتر گفتن: " چرا کوهانت کجه؟"
گفت: "کُجام راسته؟"
حکایت امروز ما هم همینه.
همه چیزمون باید به هم بیاد. چند روز پیش و در پی سفرهای استانی، به همراه محمد زرویی نصرآباد رفتیم خرم آباد (پایتخت لرستان) .
شهر در یک دره قرار گرفته و دور تا دور اون رو کوههای سر سبز، حصار درست کرده.
خرم آباد از جمله شهرهایی است که کمتر مورد هجوم خارجی قرار گرفته به چند دلیل:
1 : کوههای اطرافش و صعبالعبور بودن راههایی که به اونجا میرسیده.
2 : غیرت و حمیت لری که زبونزده.
3 : تفنگ برنو.
4 : شهرت لرها به همون غیرت و ترس بقیه آدمای دنیا از شنیدن کلمه لر.
5 : همسایگی با کردها و رقابت در مساله غیرت و جنگاوری.
6 : جنگ دیرینه خرم آبادیها و بروجردیها بر سر تصاحب امتیاز پایتختی استان.
7 : خیلی چیزای دیگه که به کسی ربطی نداره.
8 : ...
حالا چرا داستان شتر ؟
در این استان که در دل زاگرس عزیز و دوست داشتنی قرار گرفته هیچ کسی اون یکی رو قبول نداره. خرم آبادیا بروجردیا رو قبول ندارن، اونا بقیه رو، کوهدشتیا هیچ کدوم رو، ازنا و دورود دوتا شهر نزدیک به هم هستن آدماش همیشه با هم دعوا دارن و پشت هم بد میگن.
بین خودشون ضرب المثل هست که میگن : "هر وقت یه خرمآبادی و یه بروجردی با هم خداحافظی می کنن، زیر لب میگن «خودتی»..."
این همه جوک و اس امَک برای الوار (جمع لر) میسازند و جالب اینه که یک عالمهاش رو توی همین دو روز از زبون خودشون شنیدم، اما صدای هیچ کس در نمیاد و اعتراضی نمیکنه یا کاری نمیکنن که کسی نتونه سیاست "تفرقه بنداز و حکومت کن ِ" خودش رو اجرا کنه.
بیشتر از پیش خودشون هیزم میریزن توی این آتیش و دود اون هم میره تو چشم خودشون و وقتی بهشون اعتراض میکنی میخندن.
یه عالمه ماشین داشتن خیابونُ ورود ممنوع میرفتن پرسیدیم چرا اینجوریه؟
راننده گفت: "اول صبح هر کسی از هر طرفی رفت اون شَرطه، امروز این جوری شروع شده تا شب همه اینطرفی میرن!!"
به میدون که میرسن بدون اینکه اونو دور بزنن به خیابون سمت چپ وارد میشن. همه با هم با تحکم حرف میزنن...اینها همون هیزم هست که میگم.
حرفم این نیست که در شهرهای دیگه این کارها انجام نمیشه و یا خدای نکرده این مثالها رو برای تصغیر و توهین به هموطنم آورده باشم.
بهترین دوست من، رفیق صمیمی من «وحید لک»هست. یک لک با اصلیتی اَزنایی، نصف بیشتر شهرهای لرستان رو از نزدیک دیدم، برای دیدن دریاچه " گهر " شش ساعت کوهنوردی کردیم. تو کوهدشت کار تئاتر کردم، داور جشنواره لرستان بودم، یه عالمه سیدی و کاست از موسیقی لری دارم. هر بار کاست «مندیر» رو گوش میدم روحم پرواز میکنه...
اما دلم میسوزد از باغی که میسوزد...
چند تا عکس از لرستان و موزه قلعه فلک الافلاک تنها جایی که تونستیم بریم و ببینیم، براتون میذارم.
قشنگه. لرستان همهجاش قشنگه.
در مورد شتره هم باید بگم هیچ ربطی به پُست من نداره...












در لرستان آداب نمایشی خاصی برای عزاداری هست که زنان به صورت نمادین و یا گاهی به شدت هرچه تمام تر صورت خود را با ناخن خراش میدن...(محمد زرویی میگه بنویس: در لرستان عزاداری را نمایش و آئین خاصی است. این هم به خاطر ممل خان)



